عاشقانه های شهدا
11 آذر 1396 توسط ياسمن حاج حسيني تازياني
شب اخر به همسرم گفتم: گرچه نمیدونم زمان عملیات چه شبی است امابنشین تا برایت حنا ببندم روی مبل کنار بوفه نشست و موها ومحاسن وپاهایش را حنا بستند…. مسواکش را که دیگر لازم نداشت بیرون انداخت ومسواک دیگری برداشت! اما من مسواک قبلی اش را برداشتم وگفتم… بیشتر »